رمان راز رازک (جلد اول)

5.200 تومان

راز رازک جلد اول
تعداد صفحات: 575 صفحه
نویسنده: دینه دار کاربرنگاه‌دانلود

خلاصه:
رمان راز رازک در مورد دختریِ که باعث و بانی مرگ کسی می شه. در این بین یک نفر می خواد بعد از سال ها بهش نزدیک بشه اما ..
سخنی با خواننده :
توی این رمان، داستان زندگی چندین شخصیت و ارتباطشون باهم نقل می شه. عده ای مثبت و خوب هستند و به نوعی می تونن قهرمان داستان باشن و عده ای هم منفی هستند؛ اما باید توجه داشته باشین که هیچ کس نه خوبه و نه بد؛ یعنی یه شخصیت بد می‌تونه چنان کار خوبی انجام بده که تا عمر دارین تو ذهنتون بمونه و یه شخصیت خوب هم می‌تونه به هر نحوی زندگی یک نفر رو نابود کنه و شما ازش متنفر بشین. من به عنوان یه نویسنده تازه کار، می خوام این شخصیت هایی که نمونه هاشون توی زندگی واقعیمون پیدا می شن رو طوری پردازش کنم که روی شما تاثیر خودش رو بذاره. چه کارهایی که انجام می‌دن، چه حرف هایی که می‌زنن و چه مرگ و چه زندگیشون.

رمان راز رازک (جلد اول)

قسمتی از رمان

به ساعتم نگاه کردم. ده دقیقه گذشته بود، لعنت بهتون بی معرفتا که صدام نمیکنین تمومش کنم. وای خدایا نجاتم بده. یه پژو پرشیای مشکی اون طرف تر ایستاد. چشمام برقی زد، میخواستم ببینم رانندهاش کیه؛ اما هیچ دیدی نداشتم، اونم متوجه من نشده بود. زهرا سوتی زد و با نگاه بهم گفت که برم. طبق نقشه پیش رفتم و هراسون در ماشین رو باز کردم. نشستم و بدون نگاه به راننده با لحن معترضی گفتم : -بابا چهقدر دیر اومدی؟ نگفتم هوا گرمه؟ میدونی چندتا پسر تیکه انداختن بهم؟

-ببخشید؟

وقتش بود. سرم رو بالا گرفتم و از تعجب چهارشاخ موندم. وای خدا، چقدر این پسر آشنا بود! چقدر خوشگـ… ولش کن، وقت دید زدن ریخت و اندامش رو نداشتم.

سریع گفتم:

-ببخشین فکر کردم بابامه.

الان باید می زدم به چاک. زهرا و دوستام دنبال شر و خنده بودن ؛ اما من نمی خواستم کار به جای خطرناک بکشه. با چشمای قهوه ای سوخته اش بهم خیره شده بود و با بهت نگام میکرد. مگه شاخ داشتم؟ چرا این پسر برام آشنا بود؟ هل شده بود. سریع گفت: -بله بله … اشتباه پیش میاد. 

آه خداروشکر که انسان بود. اگه یه پسر روانی بود ولم نمیکرد. نفس راحتی کشیدم :

-ممنونم که درک می کنین.

لبخند آرومی زد و با نگاهش تا زمانی که پیاده شم همراهیم کرد. چقدر آرامش تو نگاهش بود! چیزی که من اصلا نداشتم. خیلی وقت بود آرامشم رو از دست داده بودم. آسه آسه تو حیاط خونه نفیسه اینا رفتم و در رو بستم . احساس میکردم هنوزم نگاهش رومه. منگ بودم ؛اما به خاطرچی؟ به خاطر نگاه یه پسر، یا آشنا بودنش برام؟ قبلا کجا دیده بودمش؟

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان راز رازک (جلد اول)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − یک =

اطلاعات فروشنده