رمان سایه نفرت

9.500 تومان

خلاصه:
آریا پسر قصمون ، توی زندگیش ظاهرا چیزی کم نداره، ثروت، جذابیت، دخترای رنگارنگ، خیلیها بهش غبطه میخورن، اما در باطن خیلی کمبود داره…!
مریم دخترمون یه دختر ساده و مهربون اما شیطونه، با خونواده ای مذهبی که عشق و محبت بینشون موج میزنه، خیلی ثروتمند نیست، چهره ای معمولی داره اما توی خودش کمبودی احساس نمیکنه…
این دختر و پسر با هم بیگانه اند، با هم از زمین تا آسمون فرق دارن اما…

ژانر: عاشقانه اجتماعی هیجانی

رمان سایه نفرت

ﻣﺮﯾﻢ

ﮐﺎش ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﻮاﺑﻢ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮاﺑﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪ .ﺷﺐ ﻗﺒﻞ ﺗﺎ دﯾﺮوﻗﺖ روي ﭘﺮوژه ي داﻧﺸﮕﺎﻫﻢ ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدم، ﺗﺮم آﺧﺮم ﺗﻮي داﻧﺸﮕﺎه ﺑﻮد و ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯿﺪادم .ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻮي رﺧﺘﺨﻮاب ﻣﻮﻧﺪن ﺟﺎﯾﺰ ﻧﺒﻮد، داﺷﺖ ﮐﻢ ﮐﻢ دﯾﺮم ﻣﯿﺸﺪ .ﺑﺎ ﮐﺮﺧﺘﯽ و ﺑﯽ ﺣﺎﻟﯽ از ﺟﺎم ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم و ﺑﻪ دﺳﺘﺸﻮﯾﯽ رﻓﺘﻢ . ﺑﻌﺪ از ﺷﺴﺘﻦ ﺻﻮرت و ﻣﺴﻮاك و وﺿﻮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻪ اﺗﺎﻗﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ .

ﺷﻠﻮار ﻟﯽ آﺑﯽ ﺗﯿﺮه اي ﭘﻮﺷﯿﺪم و ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ دﮐﻤﻪ ﻫﺎي ﻣﺎﻧﺘﻮي ﻣﺸﮑﯿﻤﻮ ﺑﺴﺘﻢ .ﺟﻠﻮي آﯾﻨﻪ اﯾﺴﺘﺎدم، ﮐﺮم ﺿﺪآﻓﺘﺎﺑﻤﻮ زدم ﺑﺎ ﻣﺪاد ﻣﺸﮑﯽ ﭼﺸﻤﻤﻮ ﯾﮑﻢ رﻧﮓ دادم و ﯾﻪ ﺑﺮق ﻟﺒﻢ زدم.

ﻣﻮﻫﺎي ﻗﻬﻮه اي ﻣﻮج دارﻣﻮ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﻤﺮم ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﮐﻠﯿﭙﺲ ﺑﺎﻻي ﺳﺮم ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺮدم و ﻫﻤﺸﻮن رو زﯾﺮ ﻣﻘﻨﻌﻪ ﻣﺸﮑﯽ ﭘﻨﻬﺎن ﮐﺮدم .ﮐﯿﻔﻤﻮﺑﺮداﺷﺘﻢ، ﭼﺎدرو روي ﺳﺮم اﻧﺪاﺧﺘﻢ و ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽ ﺳﺮ و ﺻﺪا از اﺗﺎﻗﻢ ﺑﯿﺮون آﻣﺪم .ﯾﻪ ﻧﮕﺎه ﺑﻪ اﻃﺮاف اﻧﺪاﺧﺘﻢ .

ﺧﺪاروﺷﮑﺮ ﻣﺎﻣﺎن ﺧﻮاب ﺑﻮد و ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﺑﺪون ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺑﻪ داﻧﺸﮕﺎه ﻣﯿﺮم

ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ رﻓﺘﻢ و ﻣﻨﺘﻈﺮ اﺗﻮﺑﻮس ﺷﺪم .روي ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻨﺎر ﺷﯿﺸﻪ ي دود ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺴﺘﻢ، ﮔﻮﺷﯿﻤﻮ از ﮐﯿﻔﻢ ﺑﯿﺮون ﮐﺸﯿﺪﻣﻮ ﻣﺸﻐﻮل ﺧﻮﻧﺪن رﻣﺎﻧﯽ ﺷﺪم .ﺑﻪ اﯾﺴﺘﮕﺎه ﻣﻮردﻧﻈﺮم رﺳﯿﺪﯾﻢ، ﺑﺎآراﻣﺶ ﭘﯿﺎده ﺷﺪم و ﺑﻪ ﺳﻤﺖ داﻧﺸﮕﺎه راه اﻓﺘﺎدم، ﺧﻨﮑﺎي ﺻﺒﺢ اواﺳﻂ ﺧﺮداد ﻣﺎه ﺑﻬﻢ ﻃﺮاوت و ﺗﺎزﮔﯽ ﻣﯿﺒﺨﺸﯿﺪ .ﺑﻪ ﻃﺮف ﭘﺎﺗﻮق ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ رﻓﺘﻢ .ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺻﺒﺎ زودﺗﺮ از ﻣﻦ رﺳﯿﺪه ﺑﻮد

ﺑﺎ ﺗﺒﺴﻢ ﺑﻬﺶ ﺳﻼم ﮐﺮدم :ﺳﻼم ﺻﺒﺎ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ.

ﺻﺒﺎ ﭼﺸﻤﺎي ﭼﻤﻨﯽ رﻧﮕﺸﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ دوﺧﺖ :ﺑﻪ ﺳﻼم ﻣﺮﯾﻤﯽ ﺧﻮدﻣﻮن.

 

 

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان سایه نفرت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × یک =