رمان ناردانه

8.300 تومان

ناردانه سعی در پیوند دادن رابطه ای است اما دست سرنوشت خود او را نیز درگیر این رابطه می کند…
توجه: نام ناردانه به دلیل خاصی برای اسم کتاب انتخاب شده و مختص به اسم شخصیت داستان نمی باشد.

قسمتی از رمان:

مینا در راس سوم مثلث مبلمان نشست و گفت: من و آقای دکتر صحبت کردیم. قرار شد برای اینکه از دست خانواده ها خلاص شیم چند جلسه بریم و بیایم و بعد بگیم تفاهم نداریم…

در انبار موجود نمی باشد

رمان ناردانه

خاتون بقچه ترمه سرمه دوزش را باز کرده و سرویس سیسمونی کار دستش؛ برای نوه هایش را اطرافش پهن کرده بود. از میانشان پیراهن کوچک دخترانه قرمز رنگ را برداشتم و مقابل صورتم بلند کردم و قربان صدقه کوچکی اش رفتم. خاتون با حسرت گفت: مینا حسرت به دلم میزاره بلاخره این و تن بچه اش نمی کنه.

دلم برای لباس کودکانه رفت اما خوب می دانستم سرنوشت بازی اش را برای زندگی من به پایان برده است. خاتون را میان آرزوهایش برای نوه هایی که شاید در راه می بود تنها گذاشتم و به سراغ مریم رفتم. 

دانلود رمان ناردانه

سبد میوه های شسته شده را روی میز گذاشته بود و در حال چیدن میوه ها در ظرف میوه خوری آبی رنگ لبخندی به رویم پاشید. به کنارش رفته و پشت میز نشستم. دستانم را روی میز به هم تکیه زدم و چانه ام را میانشان قرار دادم. خیار های شسته شده را دستمال کشید و ظریف ترینشان را به سویم گرفت. گازی به خیار تازه زدم و بوی خوش آن را به مشامم کشیدم.

رمان ناردانه

زمزمه کرد: باز این دختر پیداش نیست. معلوم نیست کجا رفته. پاشو یه زنگ بزن ببین کجا موند؟

بلند شدم و به طرف تلفن خوش تراش چوبی و طلایی خاتون که روی میز برنز گوشه سالن قرار داشت رفتم. شماره گرفتم و در پاسخ زن جوانی از خاموش بودن گوشی تلفن خبر داد. صدایم را بالا بردم خاموشه.

 

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان ناردانه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 3 =

اطلاعات فروشنده